تبليغاتX
سلام یعنی برای همیشه خداحافظ

 

مرد خوب من سلام

الان مدتی است مثل گذشته ها ی سبز تا چشم بر هم می نهم

تصویر تو می آید پیش روی چشمهای بی قرار من .

این روزهای خسته عبوس

دوباره مرا بی قرار تو می سازد.

حرفهای زیادی برای گفتن دارم

از کجا تا نا کجا ؛

از کوچه پس کوچه های قرار غروب سه شنبه ،

از صبح های تازه نفس بوستان سئول و شب گردیهای آلوده میدان سرو...

یادت می آید

رفته بودیم پی اشارتی از رنگ های نامعلوم ...

که ناکهان سمت و سوی نگاهمان

سر از تپه های سر به  آسمان برآورده پرواز  درآورد ...

تو آن اولین دیدار یادت هست .

اولین بوسه ی بی اختیار آن شب را می گویم؛

سرخی گونه های شرمگین مرا؛

یادت هست؟؟؟

لرزش صدایی که به تکرار عشق نجوا می کرد نامت را...

خدای من تو که آگاهی به صداقت تمام آن کلمات روشن،کلمات موزون و هماهنگ .

خدایا تو که گواهی میدهی  بر اقرار چشمهایم ...

باید راهی بیابم

برای نجات از این همه سیاهی که پشت سر دارم ،

برای این همه تباهی پیش رویم صف به صف قد کشیده اند ...

گاهی دو رکعت نماز در آستین خداوند برای آمرزش غفلت های بی اختیار  آدمی واجب است.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/11/16ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط رها(سمانه دارائی)  | 

 

شکر خدا به آرزوی دلش می رسد رها

پر می کشد به سمت نگاه تو بی ریا

خواب است یا خیال تمامش نمی کند

خوب است خواب راحتی بر سینه شما

من حرف چشمهای تو ر از برم  عزیز

می خوانمش هزار  بار هر روز و هر کجا

نامت شده است ورد زبان همه ولی

تنها میان سینه من می زند صدا

این آرزوی دیر بدست آمده که شد

یکباره سهم خواهش من از تو ای خدا

ای مهربانترین کنار من بمان ،نرو

خوب است خواب راحتی بر سینه شما

+ نوشته شده در  جمعه 1388/10/25ساعت 5:41 بعد از ظهر  توسط رها(سمانه دارائی)  | 

 

کجاست سمت رهایی؟

کجاست خانه عشق ؟

مرا چه حاجت به نشانی خانه ات ؟

وقتی مرا به خانه تو راه نیست

من در هیچ جای دنیا خانه ندارم !

من تا همیشه تنهایم...

سکوت همدم همیشه من است

دلم میزبان درد است

و من مهماندار تمام  غمهای جهانم...

کاش دلم به شادمانی گذاری داشت.

از این همه دلتنگی در رنجم ،

و از این همه رنج ،دلتنگ؛

سهم من از زندگی چقدر کم است

وقتی تو نیز لبخندت را از من دریغ میداری...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/10/22ساعت 4:19 بعد از ظهر  توسط رها(سمانه دارائی)  | 

 

 

کلمات تارند

 معانی تاتار ،

اما من از پی پود بودن یا نبودن نبوده ام

هرچه به ذهن تو آمدن شعر است

هر چه به زبان من اما ...وحی غریب !

هی می روم،

تار در غبار و ،در پیاله آب،

شاید اشاره ئی ،آوازی،حرفی ساده یا سکوتی سرشار ،

چه می دانم،میان یافتن و دریافتن فاصله ئی ست ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/12/06ساعت 11:6 قبل از ظهر  توسط رها(سمانه دارائی)  | 

 

 

تسبیح ، سکوت ،جانمازو استخاره و

 

یک بیت خط خطی و چندین شهر پاره و

 

دستی که نقش میزد از یک حس بی نظیر

 

بر روی بوم چهره ی یک ماه پاره و

 

چندین قدم که دور می شد از نگاه زن

 

بی تاب می شد از نبود یادواره و

 

یک آسمانِ ابی و خورشید روی او

 

شب ها میان چشم دختر هی ستاره و

 

هی ماه و هی بلور چشمان مسافری

 

که می رود سراغ یک عشق دوباره و

 

اینجا همیشه زندگی تکرار می شود

 

مثل عبور یک نسیم از گوشواره و ...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/09/22ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط رها(سمانه دارائی)  |